بعد از مدت ها
سلام قشنگای من
امیدوارم حالتون خوب باشه و این روز های آخر تابستونیتون هم بخیر باشه
امروز شهادت امام رضاست و السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا المرتضی و التماس دعا دارم ازتون
یادم نمیومد آخرین بار چه موقع نوشتم براتون و رفتم آخرین نوشته مو دیدم و گفتم بعد از مدت ها باهاتون حرف بزنم
خب خبر اینکه مامان و خواهر کوچیکه با خانواده داداش بزرگه با قطار رفتن مشهد و آخ ک عکساشونو ک میبینم چققققدر دلم مشهد میخواد و خب رفتن و بابا و داداش کوچیکه خونه هستن و ما خواهرا ب نوبت قراره بهشون برسیم
دو شب خواهر دومی خونه ی بابا اینا بود و امروز صبح داداش کوچیکه اونو گذاشت خونشون و منو آورد اینجا و حالا نمیدونم تا کی اینجا هستم برا نهار ماکارونی گذاشتم و برا شام هم گوشت گذاشتم بپزه
این روزا سرمو ب شدت شلوغ کردم و نشستم سریال ترکی چشم چران عمارت رو میبینم ، اینستا گردی میکنم اونم زیاد و اینطوری کمی سرم گرم شده
سریال حیثیت گمشده رو هم دیدم و تمام شد
سریال زخم کاری فصل دو رو میبینم ، ک با وجود اینکه لحظه شماری میکردم تا ۱۷ شهریور برسه و فصل دومش پخش شه ، با دو قسمت پخش شدنش واقعا ب این فک کردم ک کاش فصل دو ساخته نمیشد ، نمیدونم شاید زوده با دو قسمت بخوام نظر بدم ولی خب فصل اولش ب قدری جذاب و خوب بود ک انتظاراتم ازش بالا بود
دیشبم فیلم سه کام حبس رو دیدم ، نمیدونم چرا جدیدا انقدر فیلم های ایرانی تلخ شدن ؟🥺 یه فیلم غمگین بود البته یه جورایی واقعیت یه زندگی ایرانی بود هعععععی
بابا بیرونه و داداش کوچیکه هم تو اتاقش داره با کامپیوتر بازی میکنه و منم نشستم و حوصله م سر رفته واقعا
راستی داداش کوچیکه ارشد دانشگاه تهران قبول شده و خیلی خوشحالم براش و امیدوارم موفق باشه
خب دیگه فعلا عزیزانم